امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره

سیب بهشتی من

بیست و شش

1393/9/12 23:52
124 بازدید
اشتراک گذاری

 

پسر گل  بیست و شش ماهه ام سلام.
روی ماهت را بوسه میزنم و قدردان خدایی هستم که فرشته ای همچون تو را به ما هدیه داد.
چه زود گذشت بیست و شش ماه با تو بودن ،
، و چه زودتر ده ساله شد زندگی مشترک من و پدرت.
زندگی که تو شیرینی بخش آن بودی، و البت که شیرینترش کردی.
امروز  جمعه بیست و ششم اردیبهشت است، اردیبهشتی که ده سال پیش در بیست و ششم آن من و پدرت ، با هم بودن را آغاز کردیم.  در بیست و ششم آبانش به آشیانیمان رفتیم، وقتی  که مادرت درست بیست ساله شد. در بیست و ششم  اسفند نودش ،خانوادیمان سه نفره شد. نفر سومی که بوی بهشت میداد،
با تمام معصومیتش و گریه هایی که  گوشهایمان را نوازش میداد.
و هنوز هم صدای دلنشینت آرام بخش روحم هست ای نازنینم.

- پدر: امیر علی بریم نماز جمعه؟ 
-امیرعلی:  مامان ماز جمه، مامان ماز جمه، ...
ماز جمه یعنی نماز جمعه.
و با اصرار پسر و البت تشویق پدر، پدر و پسر راهی نماز جمعه میشوند و مادر تنبل به بهانه ی  غذا پختن خانه نشین. که انشاا... مادر هم توفیق پیدا کند:-).

پسر آنقدر حرف گوش کن است که با یک اشاره از پدر از او به سر دویدن.
نا گفته نماند که پسر خیلی اووو    ` رفتن را دوست میدارد.( اووو` یعنی بیرون رفتن در کلام امیرعلی آقا)

البته او خیلی پسر حرف گوش کنی هم هست مخصوصا حرف پدرانه، که انشاا... همیشه این طور باشه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)